النا کوچولوی مامان وباباالنا کوچولوی مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

ژیگولیا مثل من و مامان و بابا

بدون عنوان

  سلام عشق مامان النا خانمی مامانی این روزا یه خورده ناراحت بود به خاطر یه سری مسایلی که دلم نمیخواد اینجا بنویسم وبعدها عزیز دلم بخونه وناراحت بشه فقط از ته دلم سلامتیتو از خدا میخوام همین مامانی دیروز اومدن واست اتاقتو کاغذ دیواری کردن خیلی خوشگل شد عمه منیر هم اومد اتاقتو تمیز کرد   دستش درد نکنه من اصلا نمیتونم زیاد کار کنم عمه منیر فرشته نجات منه  خیلی دوستش دارم بعد از اینکه اونا رفتن بابابایی اتاقتو چیدیم بابا جونت با اینکه خیلی خسته بود ولی دوست داشت اتاقتو زودتر بچینه وقتی تموم شد کلی ذوق کردیم ولی هر دو تاایمون بیهوش شدیم از خستگی ولی اشکال نداره فدای سرت مامانی بجاش اتاقت خیلی قشنگ شد ...
5 بهمن 1390

یا ارحم الراحمین

  ملاصدرا می گوید :   خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود   و به قدر نیاز تو فرود می آید   و به قدر آرزوی تو گسترده می شود   و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر   محتاجان برادری را برادر می شود   عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود   رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود ...
3 بهمن 1390

بدون عنوان

"هوالمحبوب" برای تو می نویسم... برای تو نازنینم که زیباترین جلوه آفرینشی... برای تو که خوشبوترین گل باغ بهشتی و اکنون که پای در زندگی  خاکی ما می گذاری شمیم بهشت را به کاشانه عشق ما می آوری... برای تو پاره وجودم که که بال های کوچکت را پنهان کردی چنان که ما پنداشتیم از جنس مایی و نه فرشتگان اما بوی عطر بهشت را چگونه پنهان خواهی کرددخترکم؟...  بیا و برایمان از آنجا که آمدی سخن بگو که سالهاست فراموش کرده ایم که بهشت  منزلگاه نخستین همه ما بود.... آه که چه بسیار دلتنگ می شوم برای روزهایی که آنها رابخاطر نمی آورم... روزهایی که چونان امروز تو هنوز پای بر زمین های زرین داشتم و هر ...
19 دی 1390

بدون عنوان

 بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه.   اما زمان تولد، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه   این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه!   مادرتون رو دوست داشته باشید ...   و برای ابراز عشق و علاقه به مادرتون  منتظر یک روز خاص نباشید ... تا اطلاع ثانوی : هر روز ، روز مادره   ...
18 دی 1390

بدون عنوان

  سلام النا خانومی   قربونت برم عزیزم که داری هر روز بزرگتر میشی لگدات هم محکمتر شده یکی یه دونه مامانی دیشب داشتم تلویزیون میدیدم هم چین لقد زدی که بی اختیار گفتم آخ بابایی ترسید فکر کرد چیزی شده خودم خندم گرفته بود شیطونک ! راستی اینقدر چیزای خوشگل واست خریدیم بیچاره عمه منیر هم خیلی زحمت کشید باما اومد دستش درد نکنه عمه منیر دوستت دارم     ...
17 دی 1390

بدون عنوان

    دویدم و دویدم به یک سؤال رسیدم   کیه که توی دنیا ماهی می ده به دریا؟   برف و تگرگ می سازه درخت و برگ می سازه؟     به بلبلا آواز می ده به موش دم دراز می ده   به آدمها خواب می ده آفتاب و مهتاب می ده   جوابه تو آسونه خدای مهربونه، هر بچه ای می دونه               ...
17 دی 1390

بدون عنوان

       جوجه جوجه طلائی     نوکت سرخ و حنائی تخم خود را شکستی     چگونه بیرون جستی       گفتا جایم تنگ بود       دیوارش از سنگ بود نه پنجره نه در داشت   نه کس ز من خبر داشت   دادم به خود یک تکان   مثل رستم قهرمان تخم خودرا شکستم       اینجوری بیرون جستم     ...
12 دی 1390